لغتنامه

معنی کلمه پراکنده و مخالف آن

معنی کلمه پراکنده

پراکنده واژه پرکاربردی است که در این پست از لغتنامه تور دانش با معنی آن آشنا خواهیم شد.

معنی پراکنده در لغت‌نامه دهخدا

  • از هم جدا و جدا جدا شده.
  • پخش شده، منتشر شده.
  • متفرق، متشتت.
  • آنچه یک‌جا نباشد و در جاهای گوناگون قرار گرفته باشد.

معنی پراکنده در فرهنگ فارسی

  • متفرق، جدا از هم.
  • منتشر و پخش شده.
  • غیر متمرکز.

هم معنی پراکنده

  • متفرق
  • متشتت
  • منتشر
  • پخش‌شده
  • جدا جدا

مخالف پراکنده

  • گردآمده
  • مجتمع
  • متمرکز
  • متراکم
  • منسجم

معنی پراکنده ساختن

– پخش کردن، منتشر کردن.

– از هم جدا کردن، متفرق ساختن.

– سبب پراکندگی و آشفتگی شدن.

جمله‌سازی با پراکنده

۱. برگ‌های پاییزی در باغ پراکنده شدند.

۲. پس از پایان جلسه، جمعیت پراکنده شد.

۳. نور خورشید از لابه‌لای شاخه‌ها پراکنده می‌تابید.

۴. سخنان پراکنده او نشان از بی‌نظمی فکری داشت.

معادل انگلیسی کلمه پراکنده

scattered

dispersed

spread

diffused

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *