خانه / لغتنامه / معنی کلمه طمع و هم خانواده آن
معنی کلمه طمع

معنی کلمه طمع و هم خانواده آن

برای اطلاع از معنی کلمه طمع با این پست از لغتنامه تور دانش همراه باشید.

معنی طمع در لغتنامه دهخدا

آزمند، حریص

معنی طمع در فرهنگ فارسی

حرص و آز، امید و آرزو
حریص شدن، آزمند شدن
روزی لشکر، جیره و مواجب لشکر

هم خانواده طمع

آز، زیاده‌خواهی، افزون‌طلبی، ولع، حرص، چشم‌داشت، انتظار، توقع، بیوس

حرص و طمع چیست؟

حرص به معنی جمع کردن چیزی بیش از حد نیاز انسان می‌باشد و طمع، آرزوی شدید برای داشتن چیزی و یا خواستن چیزی که دیگران دارای آن هستند، معنی می‌شود.

طمع به انگلیسی

acquisitiveness

covetousness

cupidity

greed

طمع در شعر فارسی

تا کی گویی که: اهل گیتی

در هستی و نیستی لئیمند؟

چون تو طمع از جهان بریدی

دانی که همه جهان کریمند

رودکی – قصاید و قطعات

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

به شاهراه نیاز اندرون سفر مسگال

که مرد کوفته گردد بدان ره اندر سخت

وگر خلاف کنی طمع را و هم بروی

بدرّد ار به مَثَل آهنین بود هملخت

کسایی – دیوان اشعار

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

یک جو غم ایام نداریم خوشیم

گر چاشت بود شام نداریم خوشیم

چون پخته به ما میرسد از مطبخ غیب

از کس طمع خام نداریم خوشیم

ابوسعید ابوالخیر – رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

ای عاشقان گیتی یاری دهید یاری

کان سنگدل دلم را خواری نمود خواری

چون دوستان یکدل در پیش او نهادم

بستد به دوستی دل ننمود دوستداری

گفتم که دل ستانم ناگاه دل سپردم

بر طمع دلستانی ماندم به دلسپاری

گوید همی چه نالی یاری چو من نداری

یاریست اینکه ندهد روزی به بوسه یاری

دشمن همی ز دشمن یک روز داد یابد

من زو همی نیابم چکنم مگر که زاری

جز صبرو برد باری بر وی همی نبینم

چون عاشقم چه چاره جز صبرو بردباری

فرخی سیستانی – دیوان اشعار – قطعات و ابیات بازماندهٔ قصاید

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

نیمی ز دلم کبک شد و نیمی باز

نیمی ز تنم بناز ونیمی بگداز

زانکس که مرا طمع شادی بدو ناز

آورد مرا کنون بتیمار و نیاز

قطران تبریزی – دیوان اشعار – رباعیات

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

آسان گذران کار جهان گذران را

زیرا که جهان خواند خردمند جهان را

پیراسته می دار به هر نیکی تن را

آراسته می خواه به هر پاکی جان را

میدان طمع جمله فرازست و نشیب است

ای مرکب پر حرص فرو گیر عنان را

جانست و زبانست زبان دشمن جانست

گر جانت بکارست نگهدار زبان را

دی رفت و جز امروز مدان عمر که امید

بسیار بفرساید و برساید جان را

پیش از تو جهان بودست آن کن که پس از تو

گویند نکو بود ره و رسم فلان را

مسعود سعد سلمان – دیوان اشعار – مقطعات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *